یادداشت های یک دانش جو

برای ساختن باورهایی استوارتر و ریشه دارتر

یادداشت های یک دانش جو

برای ساختن باورهایی استوارتر و ریشه دارتر

یادداشت های یک دانش جو

نوشتن برایم همچون مشق اندیشیدن است. می نویسم پس هستم!

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

باب اسفنجیتفکر اسفنجی، سیمانی یا غربالی

تحقیقات نشان می­دهند که خوردن روزانه یک عدد آسپیرین، احتمال تکرار حمله قلبی را تا 55 درصد کاهش می­ دهند.

خوردن غذا در ظروف مسی در درمان بیماری­های آرتروز و درد مفاصل موثر است و نیاز بدن به مس را تامین می کند.

از وقتی کرم حلزون استفاده کرده ام، پوستم شفاف شده و دیگر از چین و چروک خبری نیست. شما هم امتحان کنید!

اینها تنها چند نمونه از انبوه اطلاعات و اخباری است که روزانه با آنها مواجه هستیم. اما واکنش شما به این اطلاعات چگونه است؟ آیا برای اینکه دچار حمله قلبی نشوید از این به بعد روزی یک عدد آسپیرین می خورید، برای تامین مس بدنتان در ظروف مسی غذا درست می کنید یا آرزو می کنید که از کرم حلزون به پوست خود بمالید تا پوست­ تان شفاف شود؟

یک شیوه واکنش این است که هر سخنی را می شنویم یا می خوانیم، کاملا بپذیریم و تصدیق کنیم. واکنش دوم این است که هر سخن یا مطلبی را که با اطلاعات و معلومات قبلی ما تناقض دارد، رد کنیم. واکنش سوم این است که قبل از قبول یا رد یک سخن، آن را از فیلتری خاص عبور دهیم و عیار و ارزش آن را بسنجیم.

دسته اول افرادی هستند که دارای ذهن اسفنجی اند. یعنی مانند یک اسفنج که آب را به خود جذب می کند، هر نظر یا سخنی را به راحتی و بدون هیچ چون و چرایی می پذیرند. افرادی که ذهن خود را با هر نظری سازگار می کنند و تغیر می دهند و حتی ممکن است در برابر زلزله ­های فکری چندین ریشتری (باورهای متناقض) نیز ذره ای دچار تزلزل و اضطراب نشوند!

دسته دوم کسانی هستند که دارای ذهن سیمانی اند. آنها هر نوع اطلاعات و نظرات جدید را که با معلومات و تجربه های پیشین شان ناسازگار باشد، رد می کنند و اصولا تمایلی به تغییر نظر و دیدگاه خود ندارند.

و دسته سوم افرادی هستند که دارای ذهن غربالی اند و در مواجهه با افکار و عقاید گوناگون، بر مبنای معیارهای معینی آنها را غربال می کنند تا نظر درست را از نادرست و سخن مستحکم و منطقی را از سست و غیرمنطقی بازشناسند.

استفاده از شیوه تفکر اسفنجی روش متداولی است و مزایا و معایبی دارد. یک مزیت آن این است که نیازی به فعالیت فکری چندانی جز تمرکز و استفاده از حافظه برای به خاطر سپاری اطلاعات ندارد. مزیت دوم این است که با این روش می­توان حجم زیادی از اطلاعات را در مدت کوتاهی دریافت کرد و هر چه اطلاعات شما از یک موضوع بیشتر باشد، بعدا می توانید درباره ابعاد مختلف آن بهتر فکر کنید و تصمیم بگیرید. اما این روش هیچ مبنا و معیاری را برای ارزیابی نظرات و تصمیم­گیری در اختیار ما قرار نمی دهد. در نتیجه کسی که به شیوه اسفنجی فکر می کند، استقلال فکری ندارد، همواره تحت تاثیر نظرات دیگران قرار دارد و قضاوت­هایش سطحی و عجولانه است.

در روش تفکر اسفنجی آنچه که اهمیت دارد، کسب معلومات بیشتر است؛ اما در روش تفکر غربالی، فرد با پرسیدن پرسش­های نقادانه وارد یک گفت و گو و بده بستان فکری با نویسنده یا گوینده می شود و در فرایند دریافت اطلاعات به طور فعالانه و آگاهانه مشارکت دارد. نظرات و دیدگاه­های جدید یا حتی متناقض، چنین فردی را برمی انگیزانند و به کاوش فکری و ارزیابی مستمر ورودی­های ذهن خویش وا می دارد و به این وسیله سازمان فکری و شبکه باورهای خود را به طور مداوم بازسازی می کند. در تفکر غربالی، متفکر از مهارت­های اندیشیدن سطح بالاتر همچون تحلیل، ترکیب و ارزیابی برای سنجش و داوری درباره نظرات و استدلال های گوناگون بهره می برد. تفکر غربالی مستلزم به کارگیری نگرشی پرسشگرانه و نقادانه است. در واقع تفکر نقادانه معیارهای مورد نیاز برای غربالگری اطلاعات و سنجش استدلال ها را فراهم می کند.

به طور مثال در ارزیابی ادعاهای مطرح شده در ابتدای نوشته، ممکن است بپرسیم: این اطلاعات تا چه اندازه معتبر و قابل اطمینان هستند؟ آیا امکان سوگیری در مشاهده ها و تفسیر نتایج وجود داشته است؟ آیا استدلال های رقیب دیگری وجود ندارند؟ آیا آمار ارائه شده فریب­دهنده نیستند؟ تا چه اندازه می توان به اظهار نظر مراجع علمی، گواهی اشخاص یا تبلیغات رسانه ها اطمینان کرد؟

تفکر دو وجهی یا چند وجهی

حال می خواهم به آسیب یا نکته دیگری در فرایند اندیشیدن اشاره کنم. به سوالات زیر توجه کنید:

آیا دانشمندان باید به تحقیقات خود روی سلول­های بنیادین ادامه دهند؟

آیا اجرای قانون هدفمندی یارانه ها به سود اقتصاد ملی و مردم است؟

آیا مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا کاری درست و عاقلانه است؟

پاسخ شما به پرسش­های بالا و امثال آن چیست؟  آسان­ترین راه پاسخ دادن به این گونه پرسش ها و مسئله ها، گفتن «بله» یا «خیر» است. اما چند پرسش مهم یا مسئله می توانید نام ببرید که پاسخ آنها یک بله یا خیر قاطعانه باشد؟ در واقع تعداد آنها بسیار اندک است و در مقابل، پرسش هایی داریم که می توانند پاسخ های متعدد و در عین حال منطقی داشته باشند. دلیل این امر آن است که اطلاعات ما از یک موضوع یا مسئله هیچ گاه جامع و کامل نیست. همچنین شرایط و زمینه­ای که موضوع یا مسئله در آن روی می­دهد نیز بر انتخاب راه حل تاثیر می گذارد. از این رو بر مبنای شواهد و معلومات یکسان می توان به نتیجه یا راه حل های متعددی دست یافت.

اما برخی آدم ها تنها به صورت سیاه و سفید، بله یا خیر و درست یا نادرست می اندیشند. اینها دچار تفکر دو وجهی اند، یعنی فقط دو وجه یا دو بُعد ممکن را برای یک مسئله در نظر می گیرند و از آن میان یکی را درست می دانند.

اندیشیدن دو وجهی یا دو سویه بسیار گمراه گننده و زیان بار است. زیرا بینش ما و دامنه نظرات و تصمیم­گیری های ما را محدود می کند و به قوت استدلال ما نیز لطمه می زند. به این دلیل که تنها دو گزینه و پیامدهای مثبت و منفی ناشی از آن دو را در نظر می گیریم و سایر گزینه های منطقیِ احتمالی را از دست می دهیم. این امر به ویژه در مورد مسائل مهم و چالش برانگیز اهمیتی دو چندان می یابد. زیرا نه تنها موجب می شود ما تعداد راه حل ها و شقوق ممکن را برای یک مسئله به شدت کاهش دهیم، بلکه موجب ساده کردن مسائل و موقعیت های پیچیده و ارائه راه حل های شتاب­زده و سطحی می گردد.

افرادی که دو وجهی می اندیشند، اغلب دچار تعصب فکری اند. زیرا انعطاف ناپذیرند و نمی توانند اهمیت شرایط و زمینه­ی مسئله را برای انتخاب پاسخ مناسب درک کنند. گویا این افراد همواره پاسخی از پیش تعیین شده در آستین دارند که در هر موقعیت و شرایطی بهترین پاسخ ممکن است! در حالی که کسی که چند وجهی می اندیشد، از دادن پاسخ قطعی خودداری می کند و همواره پاسخ خود را مشروط و وابسته به شرایط معینی می داند. به طور مثال در پاسخ سوال اول ممکن است بگوید: تحقیق روی سلول های بنیادین در مواقعی که نجات جان انسان ها وابسته به آن است، تحت نظارت قانون و برای اهداف انسانی و اخلاقی مجاز است.

حالا به این سوال پاسخ دهید: تفکر اسفنجی بهتر است یا تفکر غربالی؟

لطفا به دقت بیندیشید و در پاسخ دادن عجله نکنید! اگر پاسخ شما این است که «تفکر غربالی بهتر است»، احتمالا درگیر تفکر دووجهی شده اید! به سایر گزینه های ممکن فکر کنید. آیا امکان ندارد که تفکر اسفنجی و تفکر غربالی مکمل یکدیگر باشند؟ البته که ممکن است! ما می توانیم هر دو را با هم داشته باشیم و از قضا برای رسیدن به نتیجه مطلوب، داشتن هر دوی اینها لازم است. ما در مرحله غربالگری و نقد اطلاعات و استدلال ها به معلومات موثق و معتبر نیاز داریم و تفکر اسفنجی امکان افزودن به معلومات و دانش را برای ما فراهم می کند.

یادگیری مهارت تفکر نقادانه با به کارگیری اصول و روش هایی همچون روش غربالگری اطلاعات و تفکر چند وجهی به ما کمک می­کند تا با عقاید گوناگون با روی باز برخورد کنیم و با توجه به ماهیت مسائل مختلف و اطلاعات در دسترس خود بهترین و معقول ترین تصمیم را بگیریم. راستی کجا و چه وقت باید این مهارت را بیاموزیم؟!



[1] - در نگارش این نوشته از این کتاب الهام گرفته و بهره برده ام: براون، ام. ان. و کیلی، اس. ام. 1392. راهنمای تفکر نقادانه: پرسیدن سوال های به جا. مترجم: کوروش کامیاب. انتشارات مینوی خرد

لینک انتشار این مطلب در سایت صاحب نیوز: اینجا

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی